از لابه لای برگ های نا امید
آنجا که آخرت به جهان ختم می شود
آنجا که شاید این ترانه،
شاید، شاید این امید
در تیرگی جهان بی نوید
دارد نوای گمشدگی
دارد غبار مرگ
بار دگر، ز جهان دور تر روم
آنجا که در ورای آینه می شوم سرود
آنجا که بی خود و مست و لایزال
آنجا که شادیم من بی الم شود
آنجا که در عبور هیچ، پا قلم شود
آنجا که در کنار من توئی
...
این آشیانه
سرائی ست بی بدیل
آنجا نشان بود
که همان قبله گاه ماست
دانشکده مهندسی
سالن مطالعه
1389/8/8
10:33
دیری ست که در ورای آینه خورشید در کمین ماست.

