می خواهمت ...
و دیگر ...
هیچ ...
|
رضا وحدت پرست |
||
|
رضـــا وحدت پرست نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱۱/۱٧ توسط رضا وحدت پرست
می خواهمت ... و دیگر ... هیچ ...
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱۱/٢ توسط رضا وحدت پرست
و از کدام ترانه بگویم آن هنگامه که تو را ندارم و تبسم تو بخاطر من محزون است ...
دلی دارم که اکنون عجیب گرفته با پلک هایی داغ نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٠/٢۸ توسط رضا وحدت پرست
{این پست گمشده ای ست در لابه لای تاریخی نزدیک...} روز ها نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٠/٢۸ توسط رضا وحدت پرست
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٠/٢۳ توسط رضا وحدت پرست
باز می چرخد ... و سکوتی را بیاد می اندازد که هر گز فراموش نکرده بودم!!! این کلام بی هیچ مقدمه ای برای توست ... دوستت دارم ... نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٠/٢۳ توسط رضا وحدت پرست
و بودن ... ترجمه ای ست از لبان تو ... هنگامه ای که می خندی ... نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٠/۱۳ توسط رضا وحدت پرست
می دونم ... گفتم تا تو هم بدونی ... |
||
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | ||